بنام خدا
امشب شب بی ریایی بود!
بی ریا چون رؤیا .
شبی که بعد از آنهمه گاه او را دیدم. نه خودش نه جسمش.
تصویری. نه آنقدر کامل! نه آنقدر زیبا . آبی بر عطش کویری ام !
آه ... آنقدر مسلم نیستم تا از حق ، حق خود بخواهم . آنقدر عاقل نیستم تا خود چاره کنم ! آنقدر جاهل نیستم تا طریق مجنون گذارم و دست لیلی ام را دستان جنونم بگیرد. آنقدر شاعر نیستم تا غزل غزل شعر کنم تا سبکبال شوم. آنقدر بیشعور نیستم تا به عشقم پشت کنم و آنقدر طفل نیستم تا آنرا فراموش کنم.
من مستحق صبرم، مستحق زجر .
که بعد سختی آسانی است اما بعد شکنجه ها چه ها ؟!
زخم عشق من از فراغ نیست، که خانه ی دوست نزدیک است. زخم من از خانه ی خود است. از خانه ی ویران فولادینی که قصد تخریب آن دارم اما چون من رهایم نمی کند.
کاش این دیوارهای منم رهایم می کرد. کاش آنقدر سخت نبود کندن پی این خانه.
کاش دنیا اینقدر بی رحم نبود ، کاش در آبادی ما حرف از هنجار نبود.
کاش من نبودم! کاش وجودم بود. وجود پر تمنای پاکم.
کاش این هنجارها و کردارهای شایست و ناشایست پی مستحکم من را نساخته بود. کاش این خانه از پایه خراب بود.
همینجا بود که من آواره نشین خانه ی او می شدم.
من صفه نشین سایه ی او میشدم.
نه اینکه در من بدی هست! نه .
در من خوبی بدتر از بدی است. خوبی زندان احساس !
این روزها با خود دو تا هستم!
روانم نا امید است ! روحم امیدوار. تمنا تشنه و فکر مایوس .
عشق گرم و گفتار سرد.
زبان لال و بیان در خم کوچه های سرگردان تصمیم.
این منم. صدایم بشنو.
دوستت دارم. با من بمان.
Stats